خسته شدم از این دانشگاه لعنتی ... صاف راهم رو میگیرم میرم دانشگاه و از اونجا خونه تازه بین کلاسهام هم هیچ فاصله ای نیست ولی ... با این حال این بچه های احمق دانشگاه دست از سر من بر نمیدارن....
اصلا بگو خریت از خودمه که نگرانم دل کسی رو نشکونم بگو اخه مگه فکر تو هست؟؟؟؟ نه .... به خدا هیچ کی فکر من نیست ... شدم عین مریضها ... نه غذا میخورم نه چیزی .....
دیروز دقیقا ۵۲ دقیقه با ملیحه صحبت کردم.... تازه دل اون رو هم شکوندم ...ولی ملیحه من که از قصد این کار رو نکردم ولی قول میدم شنبه با یکی از اون احمقها حرف میزنم و پای تو رو از این مسئله بیرون میکشم....
دیروز رفته بودم حذف و اضافه ... کاش میشد نرم.... نیلو میگه چه قدر شارژی.... گفتم من؟؟؟؟؟ و از دهنم پرید که تمام صبح گریه کردم ....
بعد هم یک اهنگ غمناک مریم در موبایلش داشت اون رو گذاشت که یه دفعه گفت الناز یادت نبودم که ناراحتی... این رو که گفت یه دفعه زدم زیر گریه ....
نینا تعجب کرد .... هر چی ازم پرسیدن هیچی نگفتم....
اومدم خونه دیدم یکی messageداده من هم اصلا شماره رو نمیشناختم ... من که خودم عصبی...بیچاره البته چیزی نگفته بود فقط ماه رمضان رو به تبریک گفته بود(چه بچه ی خوبی نه؟؟؟؟)و اسم کوچیک یکی رو نوشته بود و ................................................................(نگم بهتره)
من هم ازش پرسیدم که کیه و شماره ام رو از کجا یافته ؟؟؟ تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که از بچه های دانشگاه بوده باشن.... ولی از شانس گند من ازبچه های دانشگاه که هیچ ... همکلاسیم بوده...
البته کسی که موبایل مال اون بود نگفت کیه ولی مگه من ولش میکنم؟؟؟
فعلا فقط میدونم مشهدی و ...
ولی حالا نمیدونم شنبه که همکلاسیم رو دیدم برم باهاش دعوا کنم؟؟؟
چون شاید حرف بدی به من نزده باشه ولی همین که در پی یافتن شماره ی من هم بوده خیلی بده...!!!!! ... تازه تا این جا که هیچ تازه برام messageهم بزنه .... اخر پر روییه نه؟؟؟؟ ... بهش هم گفتم من از این که تبریک ماه رمضان رو به من میگی ناراحت نشدم از این که خودت رو معرفی نکردی ناراحت شدم .... بعدش هم جو خوابگاه یه جوریه که همه اطلاع می یابن(از شماره ی من)...
چون داشت از خوابگاه زنگ میزد ....
شما میگید من چه کنم با این احمق ها؟؟؟؟؟؟ .... احمقهای دیگه ای هم هستن که از دست اونها بیشتر میکشم ...
من میگم احمق ولی به خدا از احمق هم فرا ترن .... تازه کلاس براشون گذاشتم ....وگرنه من که به کسی بد نمیگم...
سلام بابا بی خیلخیل دنیا شادباش .... مخور غم گذشته به فکر آینده باش ....
سلام خوبی دوستدارم با هم در ارتباط باشیم
الناز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سلام عزیزم!چرا اینقدر آشفته ای؟چی شده؟آروم باش گلم....قلبت رو با یاد خدا آروم کن....این قضیه دل شکستن اینارم بی خیال شو....چون هر چی بیشتر حساسیت نشون بدی بدتره...راجع به تلفنم چقدر اعصابت رو داغون می کنی؟محکم باش....می فهمی؟.........................عزیزم!مرسییییییییییییییییییی که به یادم بودی....واقعا نمی دونم چی باید بگم.....خیلی برام دعا کن....به یادت هستم گلم...بوس...
سلام الناز عزیز
مگر من دستم به اونا نرسه!! یه دماری ازشون در بیارم. فقط حیف که ماه رمضونه خون کسی رو توی این ماه ریختن شگون نداره!!!
نماز روزه هاتونم قبول.
سلام!
یه توصیه از یه دانشجوی سال بالایی: جدی نگیر! از این اتفاقا واسه همه ی دخترا تو دانشگاه میفته! همه هم دلشون میخواد همه چیز به آدم بچسبونن! ولی همه ی همه ی همه ی اینا هم یه دوره ای دارن! منو ببین! خیال میکنی تا حالا کم اذیتم کردن! یه دوره ای همه ی اینا برات میشن خاطره! تازه از جنبه ی مثبتش نگاه کن! اگه تو خیلی آدم مهم و خوبی نبودی این کارا رو باهات نمیکردن! به هر حال میگذره این روزگار!
راستی همه ی دانشجو ها از رشته شونو دانشگاهشون ناراضی ان! و... اگه خواستی به هم میل بزنیم!
دلم گرفته است.....
سلام. مرسی از انکه اومدی پیشم مهربون
امیدوارم که حالت خوب باشه گرچه ارازل اوباش زیادن...
راستی دانشگاه تهران درس میخونی؟؟؟؟
ایمدوارم موفق باشی
ور نماز روزه هاتم قبوا. از من که قبوا هست...
حس خیلی خوبیم هست..
من هم از این مشکلات زیاد دارم همه اذیتم می کنن و من نمی خوام دل کسی رو بشکنم
سلام.خواهش میشه.جریان اون دوما چی بود؟
گفتی دوما نداره؟
به
چه عجب یه نفر با من مخالف نیست...
من در همه ی تریبونها(۱ وبلاگم+...) اعلام کردم برای مدلسازی رفتارهای اجتماعی باید از گله های گوسفند+سگ چوپان+چوپان استفاده کرد...
هر چه نمونه از اجتماع بیشتر باشه بهتر جواب میده...